دل نوشه های "محمدنسیمی"؛خبرنگاری که کم می‌داند!

سرزده وارد مشو میکده حمام نیست حرمت پیرمغان بر همگان واجب است

روزی متفاوت ...22 دی
نویسنده : نسیمی - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢
 

امروز 22 دی ماه و یکی از بهترین روزهای زندگی منه ...

چندسال پیش تو همچین روزی خدا یه هدیه خوب به من داده

خدایا ممنون :)


 
comment نظرات ()
 
حال من بی‌تو ...
نویسنده : نسیمی - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢
 

صادق جان سلام

خیلی وقت بود که سمت خونه جدیدت نیومدم! بی معرفت شدم می‌دونم رفیق

رفیقامم تو عترت خیلی بی‌معرفتن !پیداشون نیست ،‌تبریزی‌ها که بی‌وفا نبودن، انگار حلقه وصل توبودی رفیق!

نمی‌دونم چرا نمیتونم منم بهشون بزنگم ، سرم خیلی شلوغه ... هعـــــی رفیق جان

ببخش که منم دیر به دیر یادت میکنم ، به قول خودت این یادکردن عمیق هست ، سطحی نیست

محمد صادق اعتدالی

دنبال یه عکس خوب ازت بودم که چشمام به چشمت گره خورد و دوباره بغض کردم ....

یادته می‌خواستی من و باخودت ببری جاهای خوب ...

خودت تنها رفتی و همه ماها رو جاگذاشتی ...

دارم آماده میشم اربعین برم کربلا اگه بشه ... غم دارم اما رفیق

این روزها خیلی روبه راه نیستم خودتم می‌دونی چرا !

کاش بودی باهات درد و دل می‌کردم آروم بشم مثه همیشه!...


 
comment نظرات ()
 
باورت میشه هنوز باورم نشده!
نویسنده : نسیمی - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٢
 

محرم اومد و تو نبودی !

یادت بخیر؛ بغض دارم هنوز، نه زمانی که عکس تو می‌بینم ! نه

هروقت می‌بینم یه نفر خوب هست و مردونه داره به دیگران کمک می‌کنه، همونجا یاد تو می‌کنم و بغض و...

 

محمد صادق اعتدالی

یشاالله همینجور که با مهربونی نیازمندا بهت تکیه می‌کردن تو هم الان تو آغوش ارباب باشی)

صادق ، محمد صادق جان ، بهت بگم هنوز باورم نمیشه رفتی باورت میشه؟ آره ! باورت میشه چون خودت ناظری الان

محمد صادق ... صادق جون ؛

روز تاسوعا خیلی یادت بودم ، نه اینکه فکر کنی فقد تاسوعا یادت بودم و نارفیقم! نه

از اول محرم که مشکی پوشیدم هر یه یاحسینی که گفتم تورو کنارم حس کردم

...

وقت جدایی رسید ... باد مخالف وزید

از شرر داغ تو .... پشت برادر خمید

...

تاسوعا بود و مداح می‌خواند

خوش به حالت که الان سر سفره امام حسین و حضرت عباسی و...  حضرت عباسی یاد منم باش و برام دعا کن رفیق

محمد صادق ... صادق جون

و باز بغض خفه‌ام می کند ... بی‌تو به سر نمی‌شود!


 
comment نظرات ()
 
یا ستارالعیوب
نویسنده : نسیمی - ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
 

خدایا من قشنگ و فاخر نمیتونم باهات بحرفم مثه اولیاء و علما

خدایا من به زبون خودم بلدم بگم

اوسا کریم ، جلو جماعت خیطم نکن!

نه این دنیا و نه اون دنیا

گمونم بهترین ترجمه برای ستارالعیوب همین باشه

عکس/شمال / عکاس ؛ نسیمی


 
comment نظرات ()
 
مرداد داغ؛ ماهی برای آغازهای من
نویسنده : نسیمی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢
 

اول مرداد بود امروز

مرداد گرم و مرداد تابستانی و سوزان

مرداد چندتا مناسبت باربط به من داره

اولیش هفدهم مرداد که روز بزرگداشت خبرنگار هست

دومیش بیست مرداد که مصادفه با سالروز تولدم، سال ۵٧ یه همچین روزی تو ششم(6) ماه رمضون جمعه ساعت ۵صبح دم اذان به دنیا اومدم

پدرم از دست مامورای حکومت فراری بود و با خانواده در قرچک ورامین مخفی شده بود، حکومت نظامی بود بابام بدبختی اورژانس گرفت و مادرم رو تا بیمارستان سپهر تهران(محله پدریم تو چهار راه سیروس) رسوند و ...

بام تهران/عکاس: نسیمی

خلاصه که مرداد کلی داستان داره برام

راستی پارسال این ایام چندتا افطاری مهمون محمد صادق اعتدالی عزیز بودم، خدا رحمتت کنه ... خیلی جات خالیه رفیق، ایشالله امشب سر سفره کریم اهل بیت امام حسن ( ع ) باشی.

هعـــــــــی روزگار ....

پ.ن عکس: بام تهران/ عکاس خودم


 
comment نظرات ()
 
نظر سنجی
نویسنده : نسیمی - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
 

با سلام خدمت دوستان عزیز و مخاطبین محترم

 

در ستون کناری سایت یک نظر سنجی با عنوان " به اخبار کدام خبرگزاری یا سایت خبری اعتماد دارید" تعبیه کردم.

 

ممنون میشم توی این نظر سنجی شرکت کنید!


 
comment نظرات ()
 
حال دلِ من بی‌تو...
نویسنده : نسیمی - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢
 

برایم در مسنجر نوشت: 

‫دلم هم برات تنگ شده محمد جون

برایش نوشتم :

 دل منمناراحت
ولی این روزها کسی به دل ما کار ندارد و همه کار خود را می‌کنند... کسی دل مارا نمی‌شنود
پس به دلت گوش نکن که حرف دل ها این روزها خریدار ندارد
پی‌نوشت: این گفت‌وشنود واقعی بین من و هادی بود

 
comment نظرات ()
 
روز اول مهمونی
نویسنده : نسیمی - ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢
 

امروز روز اول مهمونی بود؛

خوشحالم که روز اول مهمونی خدا منم دعوتم...

امروز سعی کردم چند تا کار انجام بدم که خدارو شکر موفق شدم...

امیدوارم به قرار های روزانه ام با خدا برسم

درضمن ...

چندتا کار خیر به نیت محمد صادق اعتدالی انجام دادم ...امیدوارم به روح پاکش برسه 


 
comment نظرات ()
 
مطمئنی مهمونی دعوتی!
نویسنده : نسیمی - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢
 

می‌خواستم بنویسم:

خدایا شکرت که امسال‌هم به مهمونیت رسیدم...

اما دستم لرزید ...

نکنه فردا نباشم !

پ.ن: آهای رفیق، دوست ، آشنا...

عزیز دلم  که این غریبانه روز جمعه رفت پیش خدا فقط 37 سالش بود!


تو چند درصد مطمعنی که تا فردا باشی و مهمونی خدا رو درک کنی!

خدا رحمتت کنه محمد صادق اعتدالی


 
comment نظرات ()
 
برای تویی که نمی‌شناختمت
نویسنده : نسیمی - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 

محمد صادق جان

سلام

می‌دانم که صدای من را می‌شنوی

دلم برایت خیلی تنگ می‌شود

مثله همیشه

مثل همیشه که زنگ زدم و گوشی را برنداشتی و بعدش که با هم حرف زدیم گله می‌کردی که " بی‌معرفت...حالا من هیچ ! چرا سراغی از بچه‌های حضرت زهرا (س) نمی‌گیری..."

آری وقتی نیستی گریه می‌کنم! گمانم... کوتاهی کردم درحق رفیقی که ماه ها درد کشید و هیچ به من نگفت...

یادم هست که از بین الحرمین به تو زنگ زدم و با هم کلی صفا کردیم...

و من با چشمانی اشکبار گفتم " این تلفن به تلافی تلفنی که از مقابل حرم حضرت علی(ع) به من زدی و شب قدر یادم کردی ! "

تو با معرفتی و من ...

می‌سپارمت به دست‌های زیبای قمر بنی هاشم


 
comment نظرات ()