دل نوشه های "محمدنسیمی"

سرزده وارد مشو میکده حمام نیست حرمت پیر مغان برهمگان واجب است

به فکر خودت باش ... به فکر اصلاح
نویسنده : نسیمی - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
 

واقعاً متاسفم .

برای توئی که زبونانه می آیی و پیام های زشت می نویسی .

کاش یه جو معرفت داشتی . کاش یکم مردونگی داشتی . کاش مرامت و حفظ می کردی . از خدا می خوام که به راه راست هدایتت کنه . کاش می دونستی که این روشها جواب نمی دهه . مثل یک انسان با همه مشخصه های خوبش . حرفت رو بزن . همین

اگه دین نداری ، اگه خداشناس نیستی و اگه...

لااقل آزاده باش .... همین .


 
comment نظرات ()
 
برای یار سفر کرده
نویسنده : نسیمی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸
 

این غزل حافظ رو تقدیم می کنم به دوستی که تو سفره . امید وارم همه مسافرا زود و سلامت از سفر برگردننیشخند

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یا بخت من طریق مروت فروگذاشت

یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

شوخی مکن که مرغ دل بی​قرار من

سودای دام عاشقی از سر به درنکرد

هر کس که دید روی تو بوسید چشم من

کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع

او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد


 
comment نظرات ()
 
دل شکسته از زخم زمونه
نویسنده : نسیمی - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
 

جدید ترین سرودم رو برا تون می زارم (امیدوارم که تو دلتون نگید که ...)

دلم خسته است

قلبم شکسته

از دردای این زمونه ...

راهم دوره

جاده خاکی

کاشکی می شد که بیایی ...

لبام بسته

چشمام دریا

دلم برای دیدنت بی قراره

کار دلمن

بی تو زاره

واسه نبودنت بی تابه ...

حالا که نیستی

من تنهایی

دارم می میرم از غم بی فردایی

امشب این جا

تنها تنها

صدای قطره های اشکمه که می یاد ...

ای کسی که تنهام گذاشتی

تو بی قرارم گذاشتی

برگرد دلمن بی تو نمی تونه بمونه

اگه نباشی از دل تنگی

همیشه زانومو بغل می گیرم

می میرم ...


 
comment نظرات ()
 
غربت
نویسنده : نسیمی - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

سلام

دوباره به همه کسانی که منتظر من بودند و نبودند

آنهایی که بودنم یا نبودنم برایشان مهم است و مهم نیست

"دراین دیار غربت از شهر دل گرفته

می خوانمت دوباره ای خوب ای صمیمی

ای اشک ریزدانه  زیر تگرگ و باران

آخر چرا حراجی دادی به زیر باران

اینجا هوای غربت در زیرنور مهتاب

از گوشه ای برون آی ای نور قلب تیره

من با تو هرکجایی باشم هوا قشنگ است

این است نکته من ای یار بی قرینه

ای جان چه خوشگل شد!!!


 
comment نظرات ()
 
ای کاش آرزویم می شدی
نویسنده : نسیمی - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
 

برای دیدن و ندیدنت

برای خواستن و نخواستنت

برای رفاقت و رقابتت

برای پوچی نگرانیت

شعری نو سرودم

درخور تو و نگاه مهربانت

ای کاش آرزویم می شدی

ای کاش بهر امیدم را برای رسیدنت می دیدی

و ای کاش برای باهم بودن برای از هم خواندن شکوفه های یاس را در سبد نگاهت می ریختی

واین را در سراچه دلم می دیدی

که چقدر دوستت دارم


 
comment نظرات ()
 
سلام برای تنهایی...
نویسنده : نسیمی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
 

سلام
هوای دل به چه سامان که یار بر هوس افتاد
دلم برای رفیقان دوبار تنگ ترافتاد
صبا برای رقیبان خبر ببر که خرابم
هوای حوصله ابریست شاه در خطرافتاد....


 
comment نظرات ()
 
بهار خزان
نویسنده : نسیمی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸
 

آمد بهار، شکل خزان شد جهان من
مرگ است و درد! شاعر شعر زمان من
عطر شکوفه پر شده در کوچه تازگی
دست از سرم نمی کشد اما خزان من


 
comment نظرات ()
 
میلاد نور
نویسنده : نسیمی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
 

سلام

یباره دیگه سلام

عید میلاد پیامبر مبارک


 
comment نظرات ()
 
منی که سنگ غمت را به سینه ام زده ام...
نویسنده : نسیمی - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
 

بازم دلم گرفت ،ترک خورد ، شکست و یه دل نوشه دیگه جاری شد . میدونم خیلی اشکال ادبی می شه به اون وارد کرد . اما حرفه دل و حساب کتابی هم نداره...

خیال روی تورا در کشاکش تصویر

کشیده ام به سر خاطرات بیش و کمم

گرفته ام به برم لحظه های بی تو سکوت

برای دیدن رویت بگو چه چاره کنم

منی که سنگ غمت را به سینه ام زده ام

چه سود بردم از این غم ،ازاین همه مهنم

مرا دگر به سوی میکده حواله مده ...

که خواب خوش نبود این مسیر پر زغمم

اگر رهیست برای دل گرفته من

نشانیم بده آنرا ، مگو چه ساده دلم

تو را به کوی حریفان نیاز و ناز مباد

الهه شب تارم ، حریف بیش و کمم

دل "نسیم " مسوزان به اشک و آه و فغان

نمانده جان به تن وشدخرابه این دلکم


 
comment نظرات ()
 
عاشق همیشه خمیده دل و سینه سوخته است
نویسنده : نسیمی - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
 

گاهی دلم برای دلم تنگ می شود

این قصه ، غصه ای ست ، که دل سنگ می شود

با ما طریق وفا رسم گرکنی چه زیان

این راه دلبرانه از چه  مهیا نمی شود

من کشته کشاکش گیسوت گشته ام

گر می کشی به ناز، ترحم چه می شود؟!

ای کاش آرزوی دلم باغ سیب بود

گفتی که آرزو برای جوان  ، عیب می شود!

عاشق همیشه خمیده دل و سینه سوخته است 

این است آن نشان که هویدا نمی شود

یارب دل "نسیم" از این فتنه ها گرفت

عشاق راه و رسم وفا را چه می شود؟


 
comment نظرات ()