اشعار خوانده شده توسط ذاکر اهلبیت، حاج محمود کریمی در چهارمین شب عزاداری در حسینیه امام خمینی / محرم 1433
خاطرم نیست که از کی به تو عاشق شدهام
به تو عاشق شده فارغ ز خلایق شدهام
پسر و دختر در محضر عشق است عزیز
که شود خادم مولا، چه غلام و چه کنیز
پدرم گفت که میلاد تو در یاد من است
مژده دادند که نوزاد شما سینهزن است
خاطرم هست که دادند مرا آب حیات
باز شد کام من از تربت و از آب فرات
نه من از روز ولادت شدهام مردهی تو
دلم از روز ازل بود گرهخوردهی تو
خاطرم هست به گوشم چو اذان میگفتند
دین من حب شما بود، از آن میگفتند
شیر مادر که به جانم غم تو ریخته بود
نمکی داشت که با اشک درآمیخته بود
شهد شیر و نمک اشک به جانم چو نشست
دلم از غصه ترک خورد، شنیدم که شکست
مادرم بود کنیز و پدرم نوکر تو
خانهزادم که شدم عبد علیاصغر تو
خاطرم هست که یک بار محرم که رسید
مادرم پیرهن مشکی من را که برید
بخیه میزد به لباس من و نشتر به دلش
سر سوزن به لباس من و خنجر به دلش
زیر لب گفت فدای تو شوم جان پسر
روی هر بخیه اثر بود ز اشک مادر
روی هر خانه نشانی ز محرم زده بود
به در خانهی ما پرچم ماتم زده بود
مسجد و تکیه، حسینیهی زیبا شده بود
کینهها مرده ولی دوستی احیا شده بود
خاطرم هست گُل گریه به باغ جگرم
خاطرم هست کشیدم گِل ماتم به سرم
خاطرم هست دم و سینه و زنجیر و علم
چایی تازهدم پیرزنی با قد خم
سینهسرخم که برای تو شدم سینهسیاه
دولت عشق گرفتم ز تو با نیمنگاه
خاطرم هست پدر رنگ تنم را چون دید
آفرین گفت و کبودی تنم را بوسید
گفت ای تشنه که از خون کفنت سرخ شده
سینهی برگ گل سینهزنت سرخ شده
لقمهی پاک پدر از نمک خوان تو بود
شیر مادر همه از چشمهی احسان تو بود
من که با رزق تو از کودکیام پیر شدم
بیسبب نیست که اینگونه نمکگیر شدم
والدینم ز تو امید دعایی دارند
که غلامان تو هم شیربهایی دارند
سینهزنهای همان دوره همه مرد شدند
مبتلای تو و عشق تو و بیدرد شدند
طمع شهد شهادت نفسی داد به ما
نفس گرم ولایت نفسی داد به ما
فدیه شد هدیهی شیدایی مادرهامان
رجز بدرقه لالایی مادرهامان
که اگر سر بنهی در قدم روحالله
شیر من باد حلالت، پسرم بسمالله
شیر مادر چه اثرها که ندارد، دیدیم
رهبر ما چه پسرها که ندارد، دیدیم
هرکه ماندهست و مخالف به امامش باشد
هرچه خوردهست از این سفره حرامش باشد
دوش در عالم رؤیای غمانگیز، مرا
بانویی گفت محرم شده، برخیز بیا
گفت برخیز بیا دخترم آواره شده
بی حسینم همه اهل حرم آواره شده
نظرات ()نون و قلم نبی ست و مایسترون حسین
طاق فلک علی ست به عالم ،ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست ،خوحسن
هستی تمام ظاهر و مافی البتون حسین
بایک قیامت است هم الغالبون حسین
*دراین قیام نقطه پرگار زینب است*
سردار سرسپرده جولان عشق کیست ؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده برتن بی جان عشق کیست؟
علامه مفسرقرآن عشق کیست؟
*اذن دخول درحرم یارزینب است*
ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
دراحتجاج بود زنی یک علم بدوش
آتش نشان قهر خداوند درخروش
هو هوی ذوالفقار علی می رسد بگوش
*درهیبتی زحیدرکرار زینب است*
پیداترین ستاره دیبای خلقت است
زیباترین سروده لبهای خلقت ست
زهراترین زهره زهرای خلقت است
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است
شیواترین سؤال معمای خلقت است
*گنجینه جزیره اسرار زینب است*
چشم ستاره دربدره جستجوی ماه
برروی نیزه دیدة زینب گرفت راه
مبهوت می نمود به سرنیزه ای نگاه
آتش کشید شعله زدل تاکشید آه
کی جان پناه زینب و اطفال بی پناه
*راحت بخواب چونکه پرستار زینب است*
ازنای من به ناله چوافتاد نای نی
عالم شنید از پس آن ناله های نی
توبرفراز نیزه و من درقفای نی
آنقدر سنگ خورده ام از لابه لای نی
تا این که یافتم سرت از ردپای نی
*عشق توهست آتش و نی زار زینب است*
خورشید روی قله نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد
ناموس حق به ناقه عریان سوار شد
هشتادوچهارخسته به هم هم قطار شد
زیباترین ستاره دنباله دار شد
*دراین مسیر نور ، جلودار زینب است*
نظرات ()درد دلی با ارباب
آقا اینروزها بیشتر از اینکه دلمون با تو باشه ظاهرمون با توست
آقا ! پشت شیشه ماشینهایمان با رنگ قرمز نوشتهایم "یا حسین قربون لب تشنهات برم!" دورو برش هم رنگ قرمز پاشیدیم که دل بیشتر کباب بشه که یعنی آره … اینها خونه !
زنگ موبایلمون از ابوالفضل و چشمای قشنگش میگه !
لباس سیاه پوشیدیم … محاسن رو بلند کردیم … یه عده چفیه انداختن دور گردنشون ؛ یه عده شال سبز انداختن ! بدن ها بوی گلاب میده ! تسبیح به دست گرفتیم !
آقا کیف میکنی از این ظاهر قشنگ و بچه مسلمونیمون ؟ …. صبح تا شب رادیو تلویزیون و پخش ماشینهامون همه هی میگن مظلوم حسین … حسین جان!
میدونی آقا … این کارا شده کار هر سالهی ما ! هر سال سینه میزنیم … اشک میریزیم … نوحه میخونیم … داد میزنیم ! هی قربون صدقهات میریم … هی زار میزنیم …هی غش و ضعف میکنیم! هی تو سرمون میزنیم … هی دیوونه میشیم ! هی از علی اکبر، علی اصغر، از لب تشنه، از تیر حرمله، از قنداق خونی،ا ز سر بریده میگیم! از خیمه های سوخته ! از شام غریبان ! از آه یتیمان ! … بازم بگم آقا ؟
آقا معذرت میخوام! اما راستش دل خیلی از ماها با تو نیست ! خیلی از ماها حسینی نیستیم الکی هی میگیم حسین …حسین !
این حسین حسین گفتنمون، این تو سرو سینه زدنمون دوزار نمیارزه ! آقا جون اگه آدم حسینی باشه مگه ریا میکنه؟ مگه گرونفروشی میکنه ؟ مگه حق بچه یتیم رو میخوره ؟ مگه وعده سر خرمن میده ؟ مگه دروغ میگه ؟ مگه دنبال ناموس مردم راه میافته؟ مگه مردم آزاری میکنه ؟ مگه مال بیت المال رو چپو میکنه؟ مگه حق رو ناحق میکنه ؟ مگه دین رو به دنیا میفروشه ؟ مگه ربا خواری میکنه ؟ دِ نمیکنه دیگه اقا !
آقا شرمنده خیلی از ماها دلمون رو نتونستیم راست و حسینی کنیم افتادیم به جون ظاهرمون؛آقا خیلی از ما نتونستیم مسلمون باشیم، شدیم مسلمون نما، فقط ظاهرمون قشنگه !
کارمون خرابه آقا ! خودمون میدونیمُ بس!
آقا خودت شفامون بده....
نظرات ()اشعار قرائت شده توسط حاج محمود کریمی در شب هشتم محرم / امام زاده علی اکبر چیذر / محرم 1433/آذر 12/قسمت دوم
پدر از خیمهها نظر میکرد
زیر لبها پسر پسر میکرد
پیش چشم پدر علی اکبر
آتش شوق شعله ور میکرد
*****
قلب میدان پر از تلاتم شد
علی آمد به رزمگاه حنین
شده احیا نبرد حیدر با
هنر رزم بچه شیر حسین
****
رجزی خواند و دشت ساکت شد!
با نگاهش شکست هیمنه را
یاعلـــــی گفت و زد به میسره و
مثل تیری شکافت میمنه را
عطش انقدر جان گرفت از او
که نمیدید هیچ غیر از دود
وای دلشوره بر حسین افتاد
دید از محشری غبار آلود
علی اکبر زه راه میآید
دستهایش به گردن مرکب
خون فرقش زه "خُود" جاری شد
بسته شد راه دیدن مرکب
نانجیبی آمد لجام اسبش را
برگرفت و به سوی خصم کشید
گفت دیگر توان ندارد های
همه گی ضربههای خود بزنید!
باد آمد سحاب را گم کرد
اشک از دیده خواب را گم کرد
رفت از دست در افق امید
تشنه کامی سراب را گم کرد
در ستیزو مهاق نیزه و تیر
شمس حق ماهتاب را گم کرد
خزر عشاق گرم دیدن بود
سیل اشک آمدو آب را گم کرد
علی اکبر که بر زمین افتاد
آسمان آفتاب را گم کرد
*آنچنان زخم روی زخم آمد*
*که عدو هم حساب را گم کرد*
خواست تا خیمه پر کشد اما
شیر زخمی عقاب را گم کرد
*پدر آمد به یاریش برود*
*من بمیرم رکاب را گم کرد*
کاش میشد که در کامم
با دو بوسه شبیه قند شوی
احترامت کنم به یک لبخند
احترامم کنی بلند شوی
همه سعی خویش را کردم
بردن پیکرت ناشدنیست
از تن پاره پاره تو مگر
حلقههای زره جدا شدنیست
هاشمیون بعید میدانم
بال من سمت آسمان بپرد
خواهرم را خودم میآورمش
پسرم را فقط کسی ببرد
غیرتی عمــــــــــه از حرم آمد
چشم لشگر به عمهات افتاد
هل هله میکند سپاه یزید
آبروی مرا مده بر باد
بین چه سان است گرفتاری من
عمه ات آمده بر یاری من
*******
بر خیز و رو به حرمله بد نظر مده
پنجاه سال زحمت مارا هدر نده
نظرات ()اشعار قرائت شده توسط حاج محمود کریمی در شب هشتم محرم / امام زاده علی اکبر چیذر / محرم 1433/آذر 12
یا علی اکبــــــــــــــــــــــــر(س)
به دلم رحم کنم پس جگرم را چه کنم ؛ مددی یا عباس
بروم همره زینب پسرم را چکنم؟ مددی یا عباس
علـــــــی ، پاشوکه مُردم اکبرم
علـــــــی ، پاشو به جون مادرم
علـــــــی ، پاشو که عمه اومده
علـــــــی پاشو باهم بریم حرم
عبا بیارید، باهم ببرید، پیکرعربن عربا رو
بیاید بخونید، کنار پسر، روضه مرگ بابا رو
دیگه جونی تو پام ندارم
تن شو تو عبا میذارم
پسرم رو یکی بیاره
خواهرم رو خودم میارم
علـــــــی ، پاشوکه مُردم اکبرم
علـــــــی ، پاشو به جون مادرم
علـــــــی ، پاشو که عمه اومده
علـــــــی، پاشو باهم بریم حرم
نذار ببینن، شکسته شدم ؛ قد خمیدم نکن بابا
با پای خودت تا خیمه بیا، نا امیدم نکن بابا
اینیکه داره جون میکنه؛ همه دارو ندار منه
دشمنا هل هله میکنن؛ پسرم دست و پا میذنه
علـــــــی، چی اومده سرت بابا
علـــــــی، چی شده پیکرت باب
علـــــــی،اینجور اگه بریم حرم
علـــــــی، میمیره خواهرت بابا
یه دنیا شبیه مادرمه زخمهای رو تنت بابا
به خاطر دشمنی علی اینجوری کشتنت بابا
تن صد چاک تو پسرم
چطوری تا حرم ببرم
چشای دشمنا به منه
که چطوری زمین میخورم
علـــــــی، قربون خشکی لبت
علـــــــی، خونی یال مرکبت
علـــــــی، داغ تو میکشه من و
علـــــــی، میمیره عمه زینبت
****
جسمی به حرم ز خون تر آور
نعشی همه تیغ و خنجر آور
وان گیسوی عنبرین پر از خون
شاه آمدو مشک وعنبر آمد
خواهر به حرم به شیون و شین
هنگامه روز محشر آورد
شه کشته نهاد روی کشته
داماد پسر برادر آورد
این گونه پسر به خون کشیده
نشنیده پدر به مادر آورد
صد تیغ پدر به دست خسته
از نعش علی اکبر آورد
****
نظرات ()برخلاف هر روزآرام و بی صدا کنج خلوت ویرانه قلبش نشسته بود و تماشا میکرد غبارخستگی را که چگونه درهوای معطر ازبوی خاک برشانههای دیوار بیکسی سرمی سایید.
دیگر به هیچکس کاری نداشت، هیچ نیش خندی رااعتنا نمی کرد، طعنه هارا نشنیده میگرفت و فقط و فقط به فکر دیدار یار بود، آرام اما درخروش، به قلبش الهام شده بود لحظه دیدار نزدیک است...
برای دیدار یار دارد مهیا میشود، برای شیرین زبانی و دلبری، میخواست کاری کند دیگر تنهایش نگذارد!
آخردرنبود او سختیهای فراوانی دیده بود و زخمزبانهای بسیارشنیده بود، درذهنش مشق دلبری میکرد تا هر چه بلداست درکار بندد، دخترک باخود میگفت:
آخر بابای من بهترین بابای دنیاست و من رابسیار دوست میدارد، نباید از غصه ها و دردهایم برایش بگویم، نباید ناراحتش کنم!
باید لباس مناسبی بپوشم تا درچشمان پدر زیبا جلوه کنم. بچههای این شهر بارها بر لباسهای سوخته و پاره و خاکیام خندیدهاند . میخواهم بابایم ببیند که خانوم خانوم شدهام، حجابممثل همیشه کامل و چادر سر میکنم .
باید موهایم راشانه کنم تاوقتی خواست نازم کند خارو خاشاکها دستش را نیازارد و دستش درگرههای مویم گیر نکند.

*اگر پدر غمگین نبود؛ سراغ عموجانم را از او خواهم گرفت
نمیخواهم مکدرش کنم؛ اما اگر دیدم ناراحت نبود و خنده برلب داشت از او سراغ عموجان راخواهم گرفت!
به خیالم عموجان با من قهر کرده! من از او آب طلب کردم! او با پدر رفت و دیگر نیامد.
آه گفتم آب! کمی آب برای پدر کنار گذاشتهام! فقط من میدانم بابای عزیزم چقدر تشنه بود. چون آخرین بار قبل از سفرش لبهای خشکش را فقط من بوسیده بودم.
حیف عمه جانم دل و دماغ ندارد و خیلی خسته است و بسیار آزار دیده و گرنه از او خواهش میکردم برای داداش اصغرم یک وسیلیه بازی درست کند، میترسم وقتی با بابا بر میگردد حوصله داداش اصغرم سربرود، آخر ما دراین خرابه هیچ وسیلهای برای بازی علیاصغر نداریم، گهوارهاش هم که اینجا نیست!
درهمین افکار بود که خرابه راغرق نور دید، خرابه دیگر خرابه نبود بهشت بود؛ بوی سیب را به نیکی درمیافت، آری بابا آمد و بماند که بین این پدرو دختر چه گذشت...
*کی گفته من بابا ندارم!
کی گفته من بی کس و کارم!
بابای من قشنگترین بابای دنیاست
_________
*نمیخواست خوابش را خواب بداند!
واما ناگهان از خواب برخواست آن رویای شیرین را برآب میدید، نمیخواست باور کند که اینها همه خواب بوده! گرمی دستان و بوسه پدر را هنوز برسرو صورتش حس میکرد! بنای ناله و فغان گذاشت و پدر را طلب کرد.
عمهجان ؛به خدا بابا اینجابود.
*رسم روزگاره رسم نامردی
روزگار بیسامون پیرم کردی
ای مسافر منکی بر میگردی
بیا پیش من بشین، بیا چشم من ببین
با این نغمه حزین؛ ای وای
بیا آبرو بخر، بیانزدیک سحر، من و باخودت ببر؛ ای وای*

*بوی سیب میآید
ظالمان که از گریه حضرت رقیه بنت الحسین(ع) به ستوه آمده بودند"سرمبارک حضرت حسین(ع)" رابرای دختر درظرفی سرپوش دار فرستادند، ابتدا عمه جانش مقاومت کرد، "خودم آرامش میکنم، این کار لازم نیست و..." اما این مقاومت کارگشا نشد و ظرف را مقابل دخترک نهادند!
ابتدا امتناع کرد، "عمه جان من که غذا نخواستم!..."
اما از درون ظرف ظرف بوی سیب عجیبی میآمد و بسیار شبیه عطر پدر بود!
آرام سرپوش ظرف را کنار زد...
*مویم خاکی؛ جونم خسته؛ پایم زخمی؛ چشمام بسته
بابا، روی دامانم سرداری ؛ بابا، رولبات خاکستر داری؛ بابا، رفتی، تو نگفتی دختر داری ...
غمم هزار هزاره؛ روزهام شبای تاره؛ دیگه آخره کاره...
مثل مادر، خانوم خانومم بیتاب بیتابم؛ آروم آرومم
تیغ آهم شد شمشیرم ؛ سرگردونم، پیر پیرم
بابا، یه شب از عمه جاموندم؛ بابا، توبیابون تنها موندم؛ بابا، تاتونستم قرآن خوندم؛
حالا، آخره راهم ؛ ببین، آتیش آهم
بگو، که بیگناهم، بیگناهم
دیدی، شبها رازو نیازامو؛ خسته شدم اما، خوندم نمازامو*
*یا سه ساله حضرت حسین (ع)
نویسنده: محمد نسیمی
التماس دعا
نظرات ()اشعار قرائت شده توسط حاج محمود کریمی در شب اول محرم / امام زاده علی اکبر چیذر / محرم 1433/آذر 90
سلام ای مهر از روی تو پیدا
رخت پیدا و انوارت هویدا
الهی خانهات آباد جانا
سلام ای خانهات دلهای شیدا
سلامم بر نمازو بر سلامت
سلامم بر قنوت و ربنایت
سلامم بر قیام و بر قعودت
به قرآن و به تبیین و صدایت
سلام من به لبخند ملیحت
به اشک و گریه ها و های هایت
دعاکردی منه بی معرفت را
به قربان مناجات و دعایت
رکوع و سجدهات تفسیر معراج
سلام من به مهر کربلایت
به گرد راه خود هم یک نگاهی
نشسته گرد غم بر شانههایت
عزاداری، عزادارم به حزنت
به قربان پر شال عزایت
من نالایق و همراهیات، کاش
بیایم کربلا از رد پایت
**********
تمام آسمان را غم گرفته
دلم را حزن یک عالم گرفته
بهشتی که درآن جای عزا نیست
محرم آمدوماتم گرفته
به ادامه شعر توجه فرمائید
نظرات ()
کوچه مان را سیاهی میزنند، بوی محرم به مشامم میرسد ،چشمانم را میبندم ،به عمق کودکیام برمیگردم، یادش بخیر؛باچه ذوقی منتظر آمدن محرم میشدم، لباسهای مشکیم را آماده میکردم ، با بچههای محل جمع میشدیم و با چادرهای سیاه مادرانمان تکیه عزاداری برپا میکردم و به دنبال متنی ، شعری ،سخنی برای عرض ارادت و... بعضی اوقات نیز دنبال دسته های عزاداری بدون اجازه پدرو مادر میدویدم، مادرم نگران بود که مبادا در آن شلوغی مرا گم کند، اما نه "دنبال امام حسین اگر بروی گم نمیشوی؛ هیچ کس در قافله حسینی گم نمیشود "
چه زیبا و خالصانه بود تمامی عشقمان به حسین(ع)
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
نظرات ()ارباب صدای قدمت میآید
هنگامه اوج ماتمت میآید
مادر تب داغ و غم تو میسوزیم
یک هفته دگر محرمت میآید

نظرات ()
نظرات ()